فرهنگ و هنر : حمید موذنی روزنامه گار فعال در عرصه ی نقد اجتماعی و سیاسی است . وی هم اکنون سردبیر نشریه ی موفق سلام جنوب در بوشهر است . و ما برآن شدیم که زندگی و دیدگاه های این روزنامه نگار جوان را در ایران و در یکی از استان های جنوبی کشور جویا شویم . چراکه هم اکنون در ایران نشریات محلی بسیار فعال بوده و نشریه ی سلام جنوب توانسته است با نقدهای اجتماعی و سیاسی بی باکانه ی خود مخاطبان زیادی را در منطقه جنوب کشور به خود جلب کند.
سایت فرهنگ و هنر پیشا پیش از همکاری صمیمانه این روزنامه نگار سپاسگزار است.
فرهنگ و هنر : آقای موذنی با تشکر از اینکه دعوت ما را برای مصاحبه پذیرفته اید .
ما بخاطر فعالیت دیرینه شما در عرصه روزنامه نگاری در جنوب کشور مایل بودیم که بدانیم وضعیت یک روزنامه نگار و دیدگاه های او در استان ها و نه مرکز کشور چگونه است . پس بعنوان اولین سوال دوست داریم که بدانیم اگر می خواستید کلمه ای را برای توصیف روزنامه نگاری انتخاب کنید، چه کلمه ای را پیشنهاد می کردید؟
¢ بهترین کلمه ی مورد نظر من برای روزنامه نگاری شجاعت است. اگر به سیر تمدن بشری نگاه کنیم می توانیم از دیرباز تاکنون تقابل قدرت با فعالین رسانه ها را مشاهده کنید. پیامبران نیز همانگونه که از توصیفشان پیداست روزنامه نگار و پیام رسان بوده اند. آنها نیز از شجاع ترین روزنامه نگاران هستند چرا که با ابلاغ و ارسال پیام الهی خود می خواستند گفتمان بت پرستی را به گفتمان الهی تغییر دهند و این کاری بس سخت بود. من فکر می کنم روزنامه نگاری بدون شجاعت اصلاً نمی تواند به حیات خود و همراه کردن مخاطبین ادامه مسیر دهد.
شجاعت روزنامه نگاری پذیرش خود به عنوان یک انسان جایز الخطا و نقدپذیر است و سپس بیان حقیقت در جهانی است که هزینه دارد. روزنامه نگار در پی حقیقت است و من فکر می کنم بهترین راه رسیدن به حقیقت داشتن شجاعت است. از زاویه دیگر در جهان سوم روزنامه نگاری کاری بس سخت تر است زیرا از ابتدا این حرفه با مقوله سانسور شروع شده است. مهم ترین نمود این سانسور هم در وابستگی رسانه ها به قدرت بوده است. چرا که روزنامه ها از ابتدای تأسیس تا لحظه انتشار و توزیع به قدرت وابسته هستند و از سویی این واقعیت وجود دارد که روزنامه ها تریبونی برای نقد قدرت و دفاع از حوزه ی عمومی محسوب می شوند بنا بر همین دلیل قدرت تلاش کرده است مطبوعات را با صدور مجوز به خود وابسته نماید.
من فکر می کنم به همین خاطر چشم اسفندیار مطبوعات ایران شجاعت است. برای مثال اگر دوره 8 ساله مطبوعات ایران در فضای اصلاحات دوم خرداد 76 را بررسی کنیم متوجه می شویم ژورنالیستی چون اکبر گنجی توسط اصلاح طلبان و دوستان خود بعنوان یک ژورنالیست افراطی، تندرو و رادیکال معرفی و نقد می شود در صورتیکه او چون در روزنامه نگاری شجاعت بخرج داد یک روزنامه نگار واقعی است!
¢ نه. نگاه کنید اکبر گنجی مثل همه ی انسان ها در یک نقطه ای متولد می شود و رشد می کند تا اینکه در لحظه ای جامعه با پدیده ای به نام اکبر گنجی روزنامه نگار آشنا می شود. به زعم من باید اکبر گنجی روزنامه نگار را از زمان فعالیت او به عنوان یک روزنامه نگار بررسی کنیم ضمن اینکه گنجی علاوه بر نقد قدرت تمام نقدهایی را که به خودش وارد شده چه قبلا و حال پذیرفته همچنین تلاش نموده، صادقانه حقیقت را بگوید.
فرهنگ و هنر : یعنی شما اکبر گنجی را به عنوان یک نماد و الگو برای روزنامه نگاران ایرانی پیشنهاد می کنید؟
ـ¢ بله. البته من اکبر گنجی را برای مثال آوردم. اما داریم در تاریخ مطبوعات افراد دیگر و کسانی که شکنجه شدند، به زندان افتادند، ترور و یا اعدام شدند. اما اکبر گنجی در لحظه کنونی یک روزنامه نگار فعال، جسور و منتقد مدرن است او یک سری شاخص هایی به عنوان یک روزنامه نگار را دارد که در دیگر روزنامه نگاران ایرانی نیست. گنجی یک منتقد مدرن است.
فرهنگ و هنر : لطفاً در این باره بیشتر توضیح دهید
¢ ببینید فرهنگ ایرانی به یک نقد مدرن و ویرانگر نیاز دارد. نقدی که تقلیدی نباشد و ریشه در سنت ایرانی هم داشته باشد نه نقدی که اهالی قدرت و یا سنت گرایان از آن نام می برند؛ مانند نقد دلسوزانه و یا نقد منصفانه. ما به یک نقد تخریبی نیاز داریم تا از نو بتوانیم شهروند ایرانی را از کالبد رعیت ایرانی متولد سازیم.
فرهنگ و هنر : نقد برخواسته از سنت ایرانی آیا در خود تضادهایی را ایجاد نمی کند؟ اصولاً وجود نیاز این سنت ایرانی در چیست؟
¢ کارکرد سنت این است که به فرد و جامعه هویت می دهد و تغییرات منبعث از آن ریشه ای و براساس نیاز است نه تقلیدی. نگاه کنید هم ما فرهنگ و جامعه را می سازیم و هم اینکه ما تحت تأثیر فرهنگ و جامعه هستیم. به همین دلیل ما نمی توانیم سنت خود را نفی کنیم بکه باید در جهت نقد و زدودن زنگارهای جزم از این سنت برآییم. واقعیت این است که ما یا سنت ستیزیم و یا سنت گرا و این یک ایراد کلی است که بر منش ایرانیان وارد است. به واقع بدون سنت نمی توان به تفکر و اندیشه ورزی پرداخت و با سنت زدگی هم نمی توان پویا بود و تفکر نمود.
منظور من از توجه به سنت ها و ریشه ها سنت زدگی و تجدید و تکرار آن نیست بلکه مراد من معطوف به تأسیس است و این یعنی تجدید عقلانیت و خردورزی و پویایی که منتج آن سوژه یعنی انسان پویا و خردورز است. این رویکرد به مدرن شدن ما می انجامد چرا که انسان مدرن بر علیه سنت های جزم و دست و پا گیر یورش برده آنها را نقد و تخریب می کند تا دنیای تازه ای را پی ریزی کند. مقولات جدید همیشه با جزم اندیشی سنت ها ناسازگارند زیرا سنت همراه تقدس با نوآوری و تجدد مقابله می کند و بنابر به همین علت ما به نقد مدرن نیاز داریم.
فرهنگ و هنر : اما همین نقد مدرن بر پایه و تکیه سنت، خود رویکرد رجوع به سنت را باعث می شود چرا که ما با گذر زمان احتیاج به رویکرد آزادانه تری نسبت به قبل داریم که باز ما را درگیر همین سنت می کند؟
¢ من اینگونه فکر نمی کنم. همانطور سیدجواد طباطبایی در گفت و گویی بیان داشته سنت مثل سرمایه است و هر شخص با سرمایه ای که به او ارث می رسد همان می کند که از عقل و منطق در توان دارد، ما ایرانیان با دیگر سرمایه های خود همان کرده ایم که با سرمایه سنت خود می کنیم یعنی آنها را بر باد می دهیم. از سویی دیگر ما برخلاف آن واقعیتی که خیال می کنیم، جامعه ایرانی جامعه ای مدرن نیست بلکه کماکان ما در دنیای سنتی سیر می کنیم و پوشش و نقاب خود را بجای واقعیت خود می پنداریم زیرا در اصل ما هر وقت می خواهیم مدرن شویم مزه ی خوش طعم سنت ممانعت می کند و دوباره سریعاً به سنت ایرانی رجوع می کنیم که متأسفانه منش ما را شکل می دهد. یعنی همان جزم اندیشی، تنبلی، خود محوری، استبدادپذیری، مازوخیست اجتماعی و ...
فرهنگ و هنر : مازوخیست اجتماعی را بیشتر بر ایمان باز کنید که ما را وارد چه جریانی می کند؟
¢ به تعبیر اریک فروم روانکاو سوئیسی و از اعضای مکتب فرانکفورت انسان ها دو گونه اند. یا قدرت طلبند و سادیسم دارند و یا قدرت جویند و یا مازوخیست. مازوخیست، فردی قدرت جو است یعنی کسی که تنهاست و برای گریز از تنهایی خود به دنبال یک مرید و صاحب قدرت می گردد و می خواهد با تکیه دادن به او به آرامش برسد. وقتی تاریخ چند هزار ساله ایران را بررسی می کنیم، متوجه می شویم همیشه استبداد داخلی و یا یورش بیگانگان خارجی، فضای زیستن ایرانی را با اضطراب و ترس آمیخته کرده است. در نتیجه ایرانی ها توان مقابله با این مسائل را نداشته اند و برای گریز از این اضطراب دائم این منش مازوخیسم را پذیرفته اند.
به زعم برخی از جامعه شناسان ایرانیان از منش رندی حافظ استفاده کرده اند. یعنی ظاهری را به قدرتمداران و اهالی قدرت نشان داده اند که گویی همراهشان هستند. و در واقع با آنها نبوده اند. به همین ترتیب این رویکرد در طول تاریخ به نوعی مازوخیست اجتماعی تبدیل شده که در ماندگاری فرهنگ ایرانی مهم بوده است و البته به ایرانیت ما بسیار کمک کرده است زیرا سلطه گران و غالب بربر اگر بر ایرانی غلبه نموده اما فرهنگ برتر ایرانی بر آنها مستولی شده و ایرانیت هنوز پس از هزاران سال زنده و پا برجاست.
برگردیم به همان مقوله روزنامه نگاری. اگر می خواستید کلمه ای را معادل روزنامه نگاری انتخاب کنید و بگویید روزنامه نگاری دارای چه مشخصه ای است چه می گفتید؟
ـ من فکر می کنم همان شجاعت را انتخاب می کردم.
فرهنگ و هنر : از این که روزنامه نگار شدید، راضی هستید؟
¢ بله راضی هستم. من در جاهای دیگر هم گفته ام و نوشته ام. چندین سال قبل از اینکه روزنامه نگار بشوم، متوجه شدم که آدم نیستم و این فیزیکی که دارم و این زبانی که از آن بهره می برم، دلیلی بر آدم بودن من نباید باشد بنابراین با یک خود روانکاوی تصمیم گرفتم به سمت و سویی بروم که احساس آدمیت پیدا کنم. بعد از کند و کاو و کنجکاوی و تمرین حرفه های گوناگون به روزنامه نگاری رسیدم، بنابراین روزنامه نگار شدم.
شما به عنوان روزنامه نگار در هر جای دنیا که باشید باز همان روزنامه نگارید؟ گفتمان های شرق و یا غرب بر کار شما تأثیری ندارد؟
ـ در اصل می بایست ضمن در نظر گرفتن تفاوت های سنت های شرق و غرب، اما این نکته را اشاره کنم که گفتمان غرب به فضای روزنامه نگاری و داشتن دید انتقادی نزدیک تر است.
به همین خاطر یک روزنامه نگار شرقی وقتی به غرب می رود، بهتر می تواند کار کند، چرا که حرفه روزنامه نگاری توجه به کرامت انسان، عدالت، دموکراسی، رعایت حقوق بشر و اینگونه مسائل است و باید یک روزنامه نگار به دنبال ارزش های جهانشمول باشد و هر کجا که این ارزش ها را محدود کند به مبارزه برخیزد.
فرهنگ و هنر : مهمترین نقد شما بر کار یک روزنامه نگاری چیست؟
¢ یک روزنامه نگار یک روشنفکر است و کار او ستیز با ضدارزش های انسانی است. ارزش هایی که در منشر حقوق بشر وارد گردیده و خیلی بد است که یک روزنامه نگار تصویر مثبتی را از جغرافیای خود نشان بدهد و در اصل غیر از این باشد و خیلی بدتر نیز است که روزنامه نگار تنها رذایل جامعه دیگر را نقد کند رذایلی که در جامعه خود هم به وفور می باشد این نوعی رذیلت بدتر است.
فرهنگ و هنر : آیا عضو حزب و یا گروه خاصی هستید؟
¢ بهتر از به جای هستم، بودم را بکار ببرم. من مسؤولیت کانون فیلم بوشهر، مسؤول اتحادیه هنرمندان، نائب رئیس دبیر ادوار تحکیم وحدت بوشهر و دبیر انجمن زیست محیطی SOUZ (سوز = سبز) را عهده دار بوده ام و چون خصلت روزنامه نگاری داشتم فعالیت این کانون ها و نهادها با مشکل روبرو می شدند. برخی را تعطیل کردند و بعضی هم خود جدا گشتم.
وقتی هفته نامه سلام جنوب وارد یک سالگی شد , من یادداشتی بعنوان سردبیر این هفته نامه نوشتم که دیگر نمی خواهم عضو گروه سیاسی ویا هنری باشم و تنها می خواهم یک روزنامه نگار باشم و این یادداشت به منزل استعفا از همه ی فعالیت های نام برده به جز انجمن زیست محیطی بود به نظرم حالا همه باید تلاش کنیم این است که جامعه مدنی در ایران قوام بگیرد و از دوام آن به سوی جامعه آزاد برود.
فرهنگ و هنر : آیا وابستگی یک روزنامه نگار به حزبی خاص مفید است؟
¢ من فکر می کنم که مفید نیست. این را براساس تجربه شخصی خود می گویم. با توجه به تجربه هایی که داشته ام چه در کارهای سیاسی، فرهنگی و حزبی. اهدافی را که دنبال می کردم با مشکلاتی روبروی شد که استقلال و فردیت من از زیر سؤال می برد و می بایست تسلیم جمع می شدم و در نتیجه حقیقت فدا می شد و من حس کردم که نمی توانم آزاد به فعالیت بپردازم چرا که همه ی آنها در من ایجاد تعلق می کردند و این ایجاد حس تعلق برای یک روزنامه نگار به هیچ وجه خوب نیست. بخصوص گروه بندی های سیاسی چرا که روزنامه نگاران باید افرادی مستقل باشند و به دور از گروه هایی که هستند باید با انتقاد خود در پویایی آنها کمک کنند.
ضمن اینکه تمامی نهادهایی که عرض کردم چه اجتماعی و سیاسی در ایران همه الکن و ناکارآمد هستند. کار یک روزنامه نگار نقد قدرت است و این با هیچ حزبی جور در نمی آید. زیرا حزب ها در تلاش برای کسب قدرتند.
فرهنگ و هنر : حالا به نظر شما قدرت خوب است یا بد؟
¢ البته در فرهنگ ما به مقوله قدرت نگاهی منفی وجود دارد و همیشه اهالی قدرت را انسان هایی فاسد می دانیم و این به دلیل زیست تاریخی ایرانی ماست و مسائل پیش آمده از سوی سیاستمداران. اما قدرت در دولت مدرن بصورت دموکراتیک شکل پذیرفته و خوب است و چه بسا به شکوفایی انسان و جامعه کمک کند.
همچنین نظارتی که از سوی جامعه مدنی اعمال شود حرکت به سوی جامعه باز و آزاد است و در جهت حفظ منافع ملی است. در فرهنگ ما قدرت آنچنان منفی است که در اشعار شاعران ما نیز چون سهراب سپهری منفی معرفی می شود سهرابی که می گوید: چشم را باید شست / جور دیگر باید دید. در جایی دیگر می گوید: من قطاری دیدم که سیاست بار داشت / و چه خالی می رفت. و یا فروغ ... از نظر من نه تنها چشم هایمان را بشوییم بلکه باید کاملاً دوش بگیریم و زیر باران باید رفت.
فرهنگ و هنر : آنچه که ما از وضعیت روزنامه نگاری در ایران مشاهده می کنیم. وابستگی روزنامه ها به دولت است و این به نوبه خود روزنامه نگاران را نیز وابسته به دولت کرده است (غیرمستقیم). شما چه فکر می کنید؟
¢ مطبوعات باید مستقل و آزاد باشند و این یعنی عدم وابستگی و اگر قرار است به حوزه های مدنی کمک بشود باید مانع فعالیت مدنی آنها نگردد تا اینکه این مطبوعات باشد که بر قدرت نظارت داشته باشد. و دولت های نفتی کارکردشان سرکوب است در نتیجه تلاش می کنند با کمک پول نفتی خود همه ی نهادها را به خود وابسته نمایند یعنی کشورهای نفتی و استبدادی چنین نقشی دارند و با اینکه برای خارج از مرزهای جغرافیایی خود شعار استقلال سر می دهند و با این موضوع که می گویند ما استقلال داریم اما تمام شهروندان خود را به دولت وابسته می کنند. و این سیاست گذاری ابزار شدن روزنامه نگار را در پی دارد. چرا که روزنامه نگار در مجموعه ای کار می کند که شناخته می شود. قدرت ها ذاتاً تلاش می کند که تمام راه ها و مسیرهایی که بتواند اقتدار خود را از حالت سلطه به هژمونی تبدیل کند، در دسترس داشته باشند. چونکه هژمونی اقتدار کم دردسر است و افکار عمومی هم آن را به راحتی می پذیرند. در نتیجه بهترین راهکار هژمونی تسلط بر رسانه هاست. به همین خاطر قدرت به صورت کلی در جهان تلاش می کند با ایجاد وابستگی، تطمیع و تهدید و تحدید مطبوعات آنها را با خود همراه کند. اما روزنامه نگاری اخلاق دارد. مثل پزشکی و یک روزنامه نگار باید براساس اخلاق روزنامه نگاری در برابر اعمال فشار قدرت ها ایستادگی کند و حقیقت را نشان دهد.
در جهان امروز اطلاع رسانی به کالا تبدیل شده است ولی روزنامه نگار باید بداند قیمتی ندارد و هر زمان و با هر قیمتی خود را فروخت دیگر روزنامه نگار نیست. از وظایف دیگر یک روزنامه نگار این است که روزنامه نگار باید نقاب از چهره ی دیگر روزنامه نگاران و پروپاگانداها یعنی کسانی که در جهت بسط قدرت کار می کند، بردارد تا افکار عمومی فریب نخورد و جامعه مدنی بتواند بر قدرت نظارت کند.
فرهنگ و هنر : در شرایطی که روزنامه نگار با آگاهی کامل وابستگی روزنامه خود را به حزب یا نهادهای سیاسی حس می کند چطور می تواند به فعالیت های روزنامه نگاری خود ادامه دهد؟
¢ یک روزنامه نگار باید بداند حداقل های گفتمان و نقطه حداکثری سانسور جامعه اش در کجاست و باید واقعیت ها را تا جایی که آن حد و مرز وجود دارد بیان کند. در واقع او باید یک شاخک حسی قوی داشته باشد و باید تا نهایت مرز بنویسد ولی با این اوصاف بسیاری از روزنامه نگاران ما حتی زیر 15% آن مرز مجاز می نویسند چه رسد به ... و این جای تأسف دارد.
اینجا عنصر شهامت لازم دارد اما متأسفانه مطبوعات ما فضای واقعی را حتی بسته تر نشان می دهند و مخاطب فکر می کند حقیقت همین است. هژمونی قدرت یعنی این.
فرهنگ و هنر : مخاطب چه سهمی در کار روزنامه نگار می تواند داشته باشد؟
¢ مخاطب همه چیز یک نشریه است و بدون آن مطبوعه وجود ندارد ولی از سوی دیگر مخاطب هیچ سهم بالقوه ای با رسانه و روزنامه نگار ندارد. این رسانه است که باید مخاطب را برای خود شکل دهد. روزنامه وقتی منتشر شد تبدیل به یک کالا می شود و اگر این کالا فروش نمی رود بابت این است که مخاطبمان را فروخته ایم و این روش خوبی نیست و باید تجدیدنظر کنیم چرا که مخاطب حتماً متوجه این نکته شده است که شاید ما داریم کار تبلیغاتی می کنیم و یا واقعیت های جامعه را نمی توانیم منعکس کنیم یا اینکه جذابیت کار ما این به صورتی نیست که رغبت انگیزی کنیم.
و دیگر اینکه در گفتمان کشورهایی مثل ایران نرخ مطالعه پایین است. اصلاً جامعه فکر می کند ندانستن حق آنهاست و دانستن و آگاهی طعم خوشمزه ی سنت را تلخ می کند. به همین خاطر روزنامه ها را مطالعه نمی کنند و پیگیری مسائل اجتماعی برایشان مهم نیست. این بی خیالی را جامعه شناسان کالیفرنیزاسیون می گویند ولی در ایران این سنت بی خیالی را به نوعی رندی تعبیر می کنند.
در کنار این مقوله مطبوعات و سندیکاها همه نیمه دولتی اند و نیمه دولتی یعنی دولتی و هر کجا سنت ها قوی تر باشند و طعم سنت هنوز به کام توده ها خوش بیاید وضعیت روزنامه نگاری اینگونه است.
فرهنگ و هنر : شما راه رهایی را در چه می بینید؟
¢ کشورهای جهان سوم و سنتی به فرزندان پدرکش نیاز دارند، تا بتوانند جهان آزاد را شکل بدهند و توسعه یابند. آمارتیاسن اقتصاددان هندی برنده جایزه لندن کتابی به نام توسعه و آزادی دارد. او در این کتاب این دو مقوله را به هم وابسته دانسته، یعنی ما زمانی می توانیم از جهان سومی بودن رها شویم و زمانی آزادیم که از قید و بندهای سنت های اجتماعی و فردی رها شویم. ما باید از سوپراگوهای خود جدا شده و برای متمدن شدن نهاد و ID خود راکنترل کرده تا به اِگو برسیم و سوژه شویم و این در آزادی و تلاش برای آزادی شکل می پذیرد ادامه آن نیز توسعه است.
برای مثال ببینید روزنامه نگاری را شاید اینطور توصیف کنیم بهتر باشد: روزنامه نگار شرقی از فرغونی برای جابجایی بارش استفاده می کند که لنگ است. و چرخ آن به جای گرد، مربع است. اما روزنامه نگاری غربی نیز فرغون دارد اما فرغون او هم سبک تر است و هم چرخ آن گرد است. در نتیجه هزینه ای که روزنامه نگار شرقی می پردازد بسیار بیشتر از یک روزنامه نگار غربی است. اگر به آمار سازمان ملل را نگاه کنیم تمام هزینه های برخورد با روزنامه نگاران در شرق است تا غرب. به همین خاطر روزنامه نگار شرقی محافظه کارتر از روزنامه نگار غربی است اما شجاع تر از مردم عادی.
فرهنگ و هنر : به زعم شما بعنوان یک روزنامه نگار غیر مرکز نشین چرا مطبوعات محلی ضعیف تر از روزنامه های سراسری عمل می کنند؟
¢ روزنامه های سراسری معطوف به مرکز هستند، یعنی در جایی که اهالی قدرت ساکنند در نتیجه تمامی برتری های اجتماعی در مرکز جمع شده است و نوعی تمرکزگرایی ایجاد شده. بنا به همین دلیل نیز می بینیم همیشه مرکز فربه و پیرامون لاغرتر است. لزوم حذف این تمرکززدایی وجود آدم هایی از جنس مرکز در پیرامون است. که متأسفانه در پیرامون وجود ندارد. به همین دلیل همیشه پیرامون ضعیف تر است. مطبوعات محلی هم همین کارکرد را دارند و شامل جهان سوم و جهان اول می شوند.
شما نگاه کنید حتی بوش بعد از 11 سپتامبر مصاحبه های خود را با مطبوعات محلی انجام می دهد. دلیل اصلی این کار بوش این است مطبوعات محلی چون ضعیف هستند چه از لحاظ نیروی انسانی چه بنیه مالی در درج گفته هایش با چالش روبرو نمی شود و بعنوان رپرتاژ گفته های خود را منتشر بدون کم و کاست و چالش می کند.
