|
در عصر باستان، حاملان رسانه بيشتر ره فسانه ميزدند. جامعه، افسون زده و پذيراي جادو بود، در نتيجه خصايل پيامها نيز، متأثر از مخاطبين، غيرواقعي و فسانه گون بود. جهل جامعه و فسانهي رسانه هر دو متأثر از يكديگر، گفتمانهايي را رقم ميزد كه عقلانيت در آن ره به جايي نميبرد. از اين تكامل، افراد جامعه بصورت جمعي از فسانهي رسانه اقناع و حاكميت به سهولت به اعمال سلطه ميپرداخت... در ادامه، كاركرد رسانه از فسانه به حماسه تبديل شد و جهان سنت شكل گرفت. گفتمان حماسه نيز چنان قبل، غيرواقعي و قلابي بود. حماسهي رسانه نيز با اغراق همان كاركرد فسانه را براي جامعه داشت و تودهها را يا تسليم ميكرد و يا بر ميانگيخت، پارادايم فسانه و حماسه هر دو متأثر از كاركرد رسانههاي شفاهي بود. حس شنوايي،غالب بر گفتمانهاي قبيلهاي بود و در نتيجهي آن جوامع بسته و استبدادي بودند. با شكل گيري جهان مدرن، فسانه و حماسه جاي خود را با ادبيات و رسانه تعويض كردند اما گفتمان هاي فسانهاي و حماسهاي در جهان پس از مدرن نيز هنوز مؤثر و قدرتمند بر روابط و ساختارهاي محلي، ملي و بين المللي تأثير گذار هستند. 2ـ اگر فسانه و حماسه بدون ابزار و اصول حرفهاي و به صورت غير رسانهاي كاركرد رسانهاي قوي و پويا در جهان سنت داشتند اما، با حضور رسانههاي مكتوب و در ادامه الكترونيكي اين نوع كاركرد ـ حماسي و فسانهاي ـ فاقد ارزش شدند و عينيت گرايي و واقع گرايي جاي آنها را گرفت و واجد ارزشهاي رسانهاي گرديدند. جوامع سنتي و بسته در پروسه تكامل خود به جوامع مدرن و باز منتهي گشتند و اطلاع رساني نيز در اين جوامع از پارادايم فسانه و حماسه منفك شد و به رسانه رسيد. 3ـ در ايران و كشورهاي جهان سوم ـ توسعه نيافته ـ جوامع كماكان سنت زده و رسانهها، هنوز حماسه گرا هستند. خصلت مستقل و آزاد در ايران و جوامع در راه گذار هنوز عينيت پيدا نكرده و در صورت بروز و وجود، رسانه توقيف و تعطيل ميگردد. رسانههاي مانا در اين جوامع نيز كاركردي حماسي به نفع قدرت دارند. در اين جوامع گفتمانهاي موجود اگر از رسانهاي مستقل شكل بگيرد و مخالف گفتمان سياسي عمل نمايد و يا در تقويت آن نباشد به تعطيلي رسانه و سركوب گفتمان منتهي ميشود و در صورت موازات با گفتمان رسمي نيز به تقويت و قدسيت آن رسانه ميانجامد. تعطيلي فلهاي مطبوعات در ايران و غيرقابل نقد بودن صدا و سيما و طرح آن به عنوان رسانه ملي نماد حضور كنوني اين گفتمان است. 4ـ به زعم «مارشال مك لوهان» جوامع سنتي و قبيلهاي با عبور از رسانههاي شنيداري و با اختراع صنعت چاپ توسط وارد كهكشان گوتنبرگ شد كه متأثر از آن فرديت نضج گرفت و جوامع آزاد و باز شد و پس از طي كهكشان گوتنبرگ با اختراع راديو توسط ماركوني، انسان و جوامع وارد عصر رسانه الكترونيكي ـ كهكشان ماركوني ـ گرديد كه دوباره رويكردي به جهان سنت و با ابزار مدرن رسيد. رسانههاي الكترونيكي پسا راديو همچو تلويزيون، ويديو، ماهواره و اينترنت جهان را مجدداً به قبيلهاي كوچك تبديل كرده كه مك لوهان از آن به عنوان دهكده جهاني ياد ميكند و دوباره انسان با غلبه حس شنوايي روبرو شده است. برخورد تمدنها و منبعث از آن تروريزم و بنيادگرايي پست مدرن يادآور و بازگشت به همان جنگهاي قومي و قبيلهاي كلاسيك است. 5ـ تلاش رسانههاي مستقل و آزاد، تقويت حوزه عمومي و آگاهسازي جامعه با هدف نقد گفتمانهاي سركوبگر و استبدادي است. تمام تلاش اين گونه رسانهها، ارتقاي كيفيت زندگي انسان همراه با آگاهي بخشي و هشياري دهي است. رسانههاي مستقل و آزاد، رسانههايي در خدمت جامعه مدني است و با هدف تقويت و تكريم كرامت انساني ونظارت بر قدرت رسمي كاركردي مبتني بر عقل انتقادي و دفاع از آزادي و عدالتخواهي را دارد. به همين دليل رسانههاي مستقل و آزاد در جوامع بسته با سركوب و تهديد و تحديد روبرو هستند و در جوامع باز با تطميع و وابستگي به اقتصاد. اقتصاد و سياست در همهي جوامع به تقابل با رسانهها ميپردازند اما در جوامع بسته تلاش حاكميتها بيشتر بر صدور مجوز و سخت كردن اين كار است اما در جوامع باز براي اقناع و هژموني بر مخاطب. 6ـ رسانههاي مجازي جهان جديدي را شكل دادهاند. اين رسانهها به كسب مجوز همانند رسانههاي مكتوب و الكترونيكي نياز ندارند و به همين دليل آزادتر ميتوانند به تقويت عقل انتقادي بپردازند. در روزنامهها و نشريات مكتوب، فرد عضوي از يك جمع خلاصه شده است كه براي اجتماعي وسيع به توليد و انتقال پيام مبادرت ميروزد اما در وب و فضاي مجازي فرد عضوي از يك جامعه وسيع است كه در آن بلاگر، هم مخاطب جامعهاي وسيع است و هم براي يك جمع وسيع به انتقال پيام مبادرت ميورزد. در نشريات مكتوب روزنامه نگار حامل خبر است اما فعال وب ضمن اينكه حامل خبر و انتقال دهنده است خود نيز مخاطب عرصه اطلاع رساني به شمار ميرود. | |
1ـ انسان از آغاز تاريخ بشري تاكنون متأثر از حاملان پيام بوده است. گفتمانهاي «سياسي / اجتماعي» حاكم بر هر جامعه، متأثر از حاملان پيامهايي شكل گرفته كه سنت غالب را شكل ميداده و حاكميت نيز، متاثر از آن حكومت ميكرده است. تنها، زماني در حاكميت و سنت ايجاد مشكل ميشد كه سنت حاكم از پارادايم پيامهاي پيشين با مواعيد متأثر از گفتمان پيغام آوري نو، برخورد ميكرد. از چالش بين پارادايم حاكم و